شبکه یک - 9 شهریور 1403

"حق حاکمیت"، مشروط است (هر"شهروند"ی نمیتواند "دولتمرد" باشد)

هفته دولت / سالروز شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ، رجایی و باهنر / 1401

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدمت خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم.

گزینش، ملاک‌های شخصی، طبقاتی، باندی، نژادی، قبیله‌ای، فامیلی، همه خط قرمز و حرام است در فلسفه سیاسی اسلام. ملاکی که باید مورد توجه قرار گیرد، فقط و فقط حقوق و مصالح مردم است. هر کس در هر مسئولیتی که وجود و مدیریت او بیشتر به نفع مردم و امت است به لحاظ نظری و عملی در اولویت قرار می‌گیرد. هر چه خادم‌تر، مردمی‌تر، پاک‌تر، باعرضه‌تر، کارآمدتر، متدین‌تر، صادق‌تر و محبوب‌تر و مردمی‌تر، اولویت بیشتری دارد. حالا به بعضی از این ملاک‌ها اشاره می‌کنم که اینها بر اساس شعار و جوگیرشدن نیست.

سؤال اول این است که اساساً گزینش برای چیست؟ سؤال دوم این است که چه کسانی گزینش کنند؟ و سوم این که چگونه گزینش کنند؟

اولاً، هیچ نظام سیاسی و تشکیلاتی در جهان وجود ندارد که گزینش نکند. خواهش می‌کنم دوستان، به هر بخش از عرایضم، اگر اشکال یا نکته‌ای دارند، همان وسط بحث بفرمایند. مثلاً الان بنده می‌گویم هیچ نظام اداری یا سیاسی، هیچ مؤسسه اقتصادی در شرق و غرب عالم، در جهان، در تاریخ وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت که هیچ نوع گزینشی بخصوص برای مدیرانش نکند، وجود ندارد. اگر هر کدام از دوستان اشکال می‌کنند، بگویند چرا؟ وجود دارد.

برای هیچ مدیریتی همه افراد علی‌السویه نیستند که این طرف، کارشناس هست یا نیست، قابل اعتماد هست یا نیست، مدیریتش شایسته است یا نیست و... جهت‌گیری‌اش چیست؟ با این سیستم و تشکیلات همراه است؟ یا ممکن است قصد سوئی داشته باشد؟ نفوذی است؟ همه نظام‌ها گزینش دارند، منتهی ملاک‌هایشان فرق می‌کند. در نظام سرمایه‌داری، معیار گزینش، منافع سرمایه‌داری است. او به مسائل دیگر کاری ندارد. نیرویی باید وارد تشکیلات شود که بتواند به نظام سرمایه‌داری بیشتر خدمت کند. کمپانی را ثروتمندتر کند، مشتری‌ها را به ‌خصوص مشتری‌های پولدار را بیشتر کند، در رقابت با سایر کمپانی‌ها و شرکت‌ها عقب نماند، بازارهای جدید را شناسایی و فتح کند، منابع و نیروی کار ارزان را در دنیا، هر چه بیشتر در خدمت آن شرکت بگیرد. پس نکته اول این است که نظام مدیریتی بدون گزینش، هرگز وجود ندارد و نخواهد داشت.

نظام فاشیستی، بر اساس معیارهای فاشیستی گزینش می‌کند. نظام سرمایه‌داری، یک مارکسیست را بالای سر سیستم سرمایه‌داری نمی‌گذارد. اصولاً خلاف عقل و تناقض است. مارکسیست‌ها، کمونیست‌ها، نظام‌های سوسیالیستی هم، مدیرانی را که بگویند ما سوسیالیسم را قبول نداریم. ما قائل به مالکیت خصوصی نامحدود هستیم، نمی‌پذیرند. اگر بپذیرند، معلوم می‌شود سوسیالیست نیستند. این مسئله مهمی است، چون بعضی‌ها می‌گویند اصلاً گزینش چیست؟ گزینش اختراع شماست! نه، گزینش همیشه هست.

دوم، بحثی مطرح کردند برای دور زدن صورت مسئله، و آن این بود که مدیریت دینی، اسلامی، دولت اسلامی، حکومت اسلامی، اینها یعنی چه؟ چیزی که ما می‌فهمیم و قبول داریم، حاکم مسلمان است، نه حکومت اسلامی. مدیر متدین، این را می‌فهمیم، اما مدیریت دینی یعنی چه؟ ممکن است برای شما مطرح نباشد، ولی این یکی از فرمول‌هایی بود که بر اساس آن، به ‌خصوص در دهه 70 به بعد، می‌خواستند اصل مسئله دینی بودن را زیر سؤال ببرند. هیچ نظام غیر ایدئولوژیکی هم در جهان نداریم. تمام حکومت‌های جهان، ایدئولوژیک هستند. ایدئولوژی یعنی مبانی، اهداف، طرز فکر و اولویت‌ها. اصلاً آدم بدون ایدئولوژی وجود ندارد. کافر، ایدئولوژی دارد، شکاک، ایدئولوژی دارد، نسبی‌گرا، ایدئولوژی دارد، دین‌دار، ایدئولوژی دارد، بی‌دین هم ایدئولوژی دارد، ضِدّ دین هم ایدئولوژی دارد. اصلاً بدون ایدئولوژی وجود ندارد. هیچ نظام سیاسی و مدیریتی غیر ایدئولوژیک در جهان وجود ندارد. منتهی ایدئولوژی‌هایشان را 1) به تفصیل شرح نمی‌دهند، شفاف نمی‌کنند. 2) ممکن است خیلی پایبند جزئیاتش نباشند. اصلاً نمی‌فهمند. مدیریت‌ها و حاکمیت‌های عوامانه‌ای که... ولی ایدئولوژی‌اش، ایدئولوژی قدرت است، ایدئولوژی ثروت است، ایدئولوژی لذت است. طبقه حاکم، به هر اسمی، سوسیالیسم، سرمایه‌داری، دین، بی‌دینی، یک طبقه حاکم شکل می‌گیرد این‌ها باید از بقیه بیشتر بخورند. برای بقیه تصمیم می‌گیرند. ممکن است هم به نام مذهب این اتفاق بیفتد، به نام انقلاب این اتفاق بیفتد. همه انقلاب‌ها این بلا سرشان آمده است. یعنی انقلاب فرانسه، انقلاب شوروی، روسیه، کمونیست‌ها، لیبرالیست‌ها، جمهوری‌ها، همه‌شان همین مراحل را طی کرده‌اند. ما هم اگر مراقب نباشیم، در همین چاه و چاله‌ها خواهیم افتاد. یک بخش‌هایی هم گاهی افتاده‌ایم. یعنی هر جا از این اصول یادمان رفت یا گفتیم برو بابا ولش کن دچار آن مسائل شده‌ایم.

این دزدی‌ها، بزرگ‌ترین خیانت به اسلام است. خودش فاسد باشد یا فاسد نبوده باشد، فاسد بشود یا خودش فاسد نیست ولی زیردستانش فسادپروری صورت می‌گیرد و خروجی آن فرقی نمی‌کند که یک مدیر، خودش فاسد و دزد باشد یا خودش فاسد نباشد، ولی بی‌عرضه باشد و زیر سایه او دزدی کنند. حالا یا حیف می‌کنند یا میل می‌کنند یا هم حیف می‌کنند هم میل! چون بعضی‌ها میل می‌کنند دزد هستند، بعضی‌ها میل نمی‌کنند، خودشان آدم‌های پاکی هستند، ولی حیف می‌کنند. یعنی ضایع می‌کنند. بعضی‌ها که زرنگ‌تر هستند، هر دو کار را با هم می‌کنند. می‌گویند باز احتیاطاً، هر دو را با هم بکنیم! امام(ع) فرمودند: مساوی است. «خائِنًا أو مُضَیِّعا» مدیری خائن باشد، خودش دزد و فاسد باشد یا خودش دزد نباشد، آدم سالمی باشد، اما مُضیّع باشد. مُضیّع یعنی چه؟ یعنی کسی که کار را ضایع می‌کند. یعنی بی‌عرضه است. خودش دزدی نکرده است خودش نه اهل رشوه است، نه اختلاس، نه سوءاستفاده، نه فامیل‌بازی، ولی اصلاً نمی‌فهمد در تشکیلاتش، زیردستش، 10 نفر، 100 نفر، 1000 نفر هستند، اصلاً نمی‌فهمد چه خبر است. امام صادق (ع) فرمودند از نظر ما، مدیریت دینی، فرقی نمی‌کند شما خائن باشید یا مُضیّع. هر کسی کار خودش را درست انجام دهد.

اولاً، اگر در سیستم مدیریتی، آدم‌های فاسد یا بی‌عرضه پیدا شوند، معلوم می‌شود گزینش‌گران مشکل دارند. یعنی خود آن واحد گزینش یا فاسد و خائن است یا مُضیّع و بی‌عرضه است. این اصل مهمی است. اگر در تشکیلاتی، خیانت یا تضییع مدیریت و حقوق مردم باشد، معلوم می‌شود آنهایی که نگهبان و دربان بوده‌اند، آنها که باید اجازه می‌دادند چه کسی بیاید بنشیند پشت این میزها معلوم می‌شود خودشان، بعضی‌هایشان یا فاسدند یا بی‌عرضه یا مُضیّع هستند. امام صادق (ع) فرمودند: «برای ما مساوی است.» «خائنًا أو مُضیِّعاً» ممکن است بگویید مگر آدم خائن با آدم پاکی که بی‌عرضه است، ولی پاک است، چطور مساوی هستند؟» امام صادق(ع) می‌فرمایند: از نظر شخصی مساوی نیستند، اما از نظر کار و خروجی کارشان، هر دو دارند حکومت اسلامی را نابود می‌کنند، دارند حقوق مردم را پایمال می‌کنند و در گناهان و ظلم‌هایی که در تشکیلات زیرمجموعه‌شان اتفاق می‌افتد، شریک هستند.

امیرالمؤمنین (ع) به استاندارشان می‌گویند: تو فکر نکن من تو را آنجا فرستاده‌ام، از تو هم گزارش می‌خواهم، نیروهای بازرسی هم دارم تو را کنترل می‌کنند با این که تو آدم سالمی هستی، من به تو اعتماد دارم. در عین حال، من وظیفه دارم نظارت هم کنم و تو فکر نکن که آنجا اگر خطا یا خیانتی اتفاق بیفتد، فقط تو هستی که این کار را کرده‌ای. من و تو شریکان «فی ذلک» هستیم. اگر آنجا فساد و خیانت شود یا حقوق محرومین و مردم رعایت نشود، من هم با تو در این خیانت شریک هستم. امیرالمؤمنین (ع) این‌طور می‌گوید.

این یعنی کسی که مسئول گزینش تشکیلاتی است، اگر در آن تشکیلات آدم فاسد یا بی‌عرضه‌ای باشد، در آن فساد یا بی‌عرضگی و تضییع، شریک است. یعنی در قیامت، شریک آن دانسته می‌شود. در دنیا هم باید بیخ خِر او را بگیرند که جنابعالی مگر مسئول نبودید؟ چرا تحقیق نکردید؟ چرا نظارت نکردید؟ چرا اموال بیت‌المال را بدون حساب و کتاب گذاشتید در اختیار کسی که با دو امضای طلایی که اصلاً معلوم نیست این شخص چقدر صلاحیت، چقدر تخصص و چقدر پاکی دارد؟ بعد هم آدم پاک، ناپاک می‌شود. این‌طور نیست که این آدم‌های دزد، همیشه دزد باشند. همه ما دزد بالقوه هستیم. خودم را می‌گویم، البته شماها که نه. ولی بعضی‌ها را هم دیده‌ایم که بعداً دزد شده‌اند. ببینید، می‌گویند من دزد نیستم. بله، الان نیستیم. الان چیزی دستت نیست که بدزدی. من اختلاس نکرده‌ام. خب، اصلاً تو نمی‌توانستی اختلاس کنی، برای این که چیزی دستت نبوده است. از کی معلوم می‌شود تو اختلاس‌گر هستی یا نیستی؟ از وقتی که بیت‌المال در اختیارت باشد، بتوانی اختلاس کنی و نکنی. از آنجا معلوم می‌شود. اینهایی که قاتل هستند قاتل که به دنیا نیامده‌اند. یک لحظه درگیر می‌شویم، عصبانی می‌شویم، در آن لحظه، یکی خودش را کنترل می‌کند، یکی کنترل نمی‌کند، آن می‌شود قاتل، آن می‌شود غیرقاتل. تا لحظه‌اش پیش نیاید این که چه کسی بی‌ناموس است، اهل خیانت جنسی است، چه کسی نیست، خب، تا وقتی فرصتش پیش نیامده است، همه پاک هستند. تا جنگ نیست، همه شجاع‌اند. وقتی زمان صلح، همه رزمنده هستند. اصلاً این‌قدر زمان صلح رزمنده زیاد است! همه شجاع و حماسی هستند. جنگ که می‌شود، می‌بینید سه چهارمش آب رفت.

بنابراین در شرایط عادی، خیلی نمی‌شود کسی را شناخت. حتی خودمان هم خودمان را خیلی نمی‌شناسیم. یعنی الان ما نمی‌دانیم در چه موقعیتی قرار بگیریم، می‌ترسیم یا شجاع هستیم. خودمان هم خودمان را نمی‌شناسیم. خب، خیلی از کسانی که دچار انحراف‌های فکری، اعتقادی، اقتصادی، سیاسی، فساد، شده‌اند، این‌ها خودشان 10 سال پیش باور نمی‌کردند این‌جوری بشوند. بعد کم‌کم توجیه می‌کنند. ما آدمی داشتیم، سال دهه 70، جزو دانشجوهای انقلابی خیلی ضِد سرمایه‌دار و خیلی عدالت‌خواه بود، خیلی. اصلاً صحبت می‌کرد، می‌گفت مسئولین دزد هستند. بچه خوبی هم بود. 20 سال از آن قضیه گذشت، خودش اختلاس کرد و افتاد زندان. بعد که بیرون آمده بود، یکی از دوستان ما به او گفت چطور؟ آخه اصلاً آدم باور نمی‌کند، تو همان آدمی! گفت نه آقا، ما هم بودیم. منتهی گفتیم خب حالا بقیه خورده‌اند، چرا ما نخوریم؟ سهم خودمان چرا را برنداریم؟ یعنی این احساس می‌کند که سهم خودش است. گفت من 20 سال زحمت کشیده‌ام، به این مردم، به این نظام خدمت کرده‌ام، قدر من را نمی‌دانند. حق من را به قدر کافی ندادند. من حق خودم را برداشتم.

یکی از مسئولین حضرت امیر(ع) دزدی کرد، فرار کرد، رفت، پناهنده شد به آمریکا و کانادا، آن موقع می‌رفتند پیش معاویه، می‌رفتند آنجا، شروع می‌کردند به علی (ع) فحش دادن. یکی از اینها که فرار کرد نامه‌ای برایش فرستاد، گفت اگر دستم برسد به تو، با همان شمشیری خواهم زد که هر کسی را با آن زده‌ام، رفته است جهنم. به خدا سوگند، اگر حسن و حسین همین کاری را که تو کرده‌ای می‌کردند، با آنها هم همین کار را می‌کردم. خط قرمز ما، حقوق محرومین است. بعد با خودت گفتی بیت‌المال، مسلمین است، بابا میلیارد میلیارد ریخته است، حالا یک گوشه‌اش را هم ما خورده‌ایم. چه می‌شود؟ و تو نفهمیدی آنی که بردی، لقمه‌ای بوده است که از دهان کودک یتیمی ربوده‌ای. این سهمی بود که ما باید می‌بردیم در روستاهای دورافتاده، به مادر سرپرست خانواده می‌دادیم، تو آن را قاپیدی. تو اینها را از دست مریض زمین‌گیری که نمی‌توانست کار کند، چنگ زدی. تو اینها را دزدیدی، خانواده‌ها گرسنه ماندند. این که حکومت دینی چیه لازم نیست فقط حاکم متدین! اولاً حکومت دینی بدون حاکم متدین، اصلاً امکان ندارد. باید حتماً حاکم، متدین باشد. متدین هم به معنی مقدس‌مآب و اینهایی که سجاده آب می‌کشند و ریاکار هستند نیست. واقعاً دین و شرف داشته باشد، حلال و حرام سرش بشود، کسی که حق‌الله و حق‌الناس سرش نمی‌شود، متدین نیست. ما علامت مذهبی بودن را مثلاً ریش و حجاب و انگشتر عقیق و عزاداری و زیارت می‌دانیم. اینها درجه سه و چهار است. اصل مسئله، به ‌خصوص در مدیریت‌ها، فهم و التزام به حق‌الله و حق‌الناس است.

امام رضا(ع) فرمودند از نظر من، ملاک عبادت و دین‌داری، این نیست که ببینیم چه کسی زیاد نماز می‌خواند، روزهای مستحبی خیلی می‌گیرد. اینها کافی نیست. در مسائل اجتماعی، وقتی می‌خواهیم بفهمیم چه کسی دین‌دار است، ببینیم در بازار چطور معامله می‌کند، در مدیریت‌ها چه کار می‌کند. آنجایی که صحبت منافع است، آیا امانت‌دار و امین است یا به اعتماد دیگران خیانت می‌کند؟ حضرت رضا(ع) فرمودند آنجا بشناسید چه کسی دین‌دار است، چه کسی بی‌دین است. و الا در حرم امام رضا(ع) که همه مذهبی هستند. روز عاشورا که همه عزادار می‌شوند و لباس سیاه می‌پوشند. فرمودند: آنجا ببینید و معلوم می‌شود.

اما این که مسئولین هم متدین باشند، کافی است؟ دیگر دینی بودن مدیریت چیست؟ مسئول متدین است، منظور از متدین چیست؟ یعنی نماز می‌خواند مثلاً؟ اینها که حداقل است. مدیر متدین یعنی علاوه بر این، باید در نحوه مدیریتش متدین باشد. یعنی معلوم باشد این مدیر، متدین است. یعنی چه؟ یعنی خیانت نمی‌کند، اهل مشورت، پاسخگو و انتقادپذیر است. اینها همه معیارهای مدیر دینی و دین‌دار است. بنابراین، تفکیک حاکم متدین، حاکم مسلمان، نه حکومت اسلامی اینها قابل تفکیک از هم نیستند. حاکم مسلمان در مسائل شخصی‌اش کافی نیست مسلمان باشد. در نحوه مدیریتش، بحث حق‌الله و حق‌الناس باید مسلمانانه مدیریت کند که حالا این ملاک‌های مسلمانانه را عرض می‌کنم.

سؤال بعدی این است که اصلاً چرا باید شرایطی گذاشت برای کسانی که وارد حاکمیت می‌شوند؟ بعضی‌ها حق حاکمیت را با حقوق شهروندی اشتباه گرفته‌اند. می‌گویند مگر ما هم شهروند این جامعه نیستیم؟ مگر عقیده دخالت دارد در حقوق؟ مگر اخلاق شخص در حقوقش دخالت دارد؟ در حقوق شهروندی نه. یعنی حقوق شهروندی‌ همه مردم مساوی است. مثلاً شهرداری حق ندارد بگوید این خانه، آدم درست و متدین و انقلابی است، به او سرویس می‌دهیم. این خانه بغلی را ما می‌شناسیم، این ضدانقلاب است. زباله‌های این را جمع نمی‌کنیم. ما چنین حقی نداریم. ما به این خانه سرویس می‌دهیم، مراقب امنیتش هستیم، آب و برقش را تأمین می‌کنیم، ولی این محله اینها چون متدین نیستند یا مواضع‌شان این‌جوری است نه. مدیریت، شهرداری، حکومت به هیچ وجه در حقوق شهروندی حق تقسیم شهروندان به لحاظ عقیده ندارد که اینها به چه چیزی معتقدند؟ اصلاً مسلمان است، کافر است؟ اصلاً ضِدّ دین است، ضِد جمهوری اسلامی است. طرف می‌گوید من اصلاً خدا را قبول ندارم. می‌گوییم خیلی خب، آن بحث دیگری است. تو در این جامعه، تا وقتی قوانین این جامعه را رعایت می‌کنی، قانون‌شکنی نمی‌کنی، مالیاتت را می‌دهی، وظایفت را در برابر شهر و مردم انجام می‌دهی، این شهر در برابر تو مسئول است. حضرت امیر (ع) می‌رفتند، یک وقت دیدند پیرمرد نابینایی دارد کنار خیابان گدایی می‌کند. فرمودند این چیست؟ ما گدایی و تکدی‌گری نداریم. چرا ایشان اینجا دارد سؤال می‌کند؟ یکی از اصحاب گفت آقا، مسلمان نیست. حضرت امیر(ع) عصبانی شدند. گفتند مگر من پرسیدم دین و مذهبش چیست؟ این تا وقتی جوان بود، کار می‌کرد در این جامعه، نگفتید مسیحی است، حالا که پیر شده است، نابینا، افتاده است، می‌گویید مسیحی است؟ هرکس می‌خواهد باشد. هر کسی که در حکومت اسلامی زیر سایه این حکومت آمده است، قوانین ما را پذیرفته است، به ما اعتماد کرده است و تسلیم قوانین است، دارد زندگی‌اش را می‌کند، ما وظیفه داریم. بعد فرمودند: از بیت‌المال مسلمین بیمه‌اش کنید و مجبور نشود بیاید بیرون. در خانه‌اش باشد و از بیت‌المال مسلمین برای این پیرمرد مسیحی ببرید، امکانات، که مشکلی نداشته باشد و به او رسیدگی کنید. این پیرمرد نباید بیاید در خیابان گدایی کند.

اما آیا حق حاکمیت هم مثل حق و حقوق شهروندی است؟ یعنی بگوییم همان‌طور که در شهروندی می‌گوییم به ما ربطی ندارد شما چه عقیده دینی یا سیاسی دارید. با ما هستید، به ما رأی داده‌اید، نداده‌اید، اصلاً اهمیتی ندارد. ما به عنوان مدیریت شهر، نسبت به نظافت کوچه و خیابان تو، نسبت به امنیتت، نسبت به امکانات وظیفه داریم. همان‌طور که به آدم این‌طرفی می‌دهیم باید به تو هم بدهیم هیچ فرق نمی‌کند.

اما حاکمیت چه؟ طرف بگوی من می‌خواهم بیایم در حکومت، در جمهوری اسلامی، مسئولیت‌های حکومتی را در اختیار بگیرم. یعنی چه؟ یعنی می‌خواهم بیایم برای مردم تصمیم بگیرم. می‌خواهم بر بیت‌المال جامعه مسلط شوم. اینجا دیگر حق حاکمیت، یعنی حق ورود به حاکمیت، مثل حقوق شهروندی نیست. چرا؟ چون اینجا حق‌الناس مطرح است. اینجا تو می‌خواهی برای دیگران تصمیم بگیری. اینجا حتماً باید گزینش شود، ضوابطی باشد. کسی که می‌گوید من اصلاً معتقدم اخلاق و حلال و حرام نداریم، اصلاً به عدالت عقیده ندارم، خب این نباید بیاید مدیرکل وزارتخانه شود، چون مبانی آن سیستم را قبول ندارد. چطور می‌خواهی چیزی را که قبول نداری، اجرا کنی؟ مثلاً کسی بگوید من مبانی جمهوری اسلامی را اصلاً قبول ندارم، ولی می‌خواهم بیایم رئیس‌جمهور شوم! خب، نمی‌شود. هیچ جای دنیا نمی‌شود، چون رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، قوه قضائیه، این باید قسم بخورد که من به این مبانی و اهداف عمل می‌کنم. من به اینها معتقدم و ملتزم هستم. مگر می‌توانی بگویی: من قبول ندارم یا قسم نمی‌خورم یا قسم می‌خورم ولی قبول ندارم. هر چه مسئولیت مهم‌تر باشد، یعنی تأثیرش در زندگی مردم بیشتر باشد، یک امضا، یک مرتبه، چند میلیون آدم تحت تأثیر این امضا قرار می‌گیرند. زندگی‌هایشان ممکن است خراب یا بهتر شود. این امضایی که تو می‌کنی، گاهی اصلاً نمی‌فهمی چه آثاری دارد. این مصوبه‌ی شما چه آثاری داشت؟ در چیزی گفتی، تصویب کردی، دو سال بعد، خروجی‌هایی دارد، اصلاً خودت هم نمی‌فهمی. طرف رفته است، در موضوعی دیگر، جایی، چیزی تصویب می‌کند یا بخش‌نامه‌ای، چیزی صادر می‌کند، بعد توجه ندارد که این چون غیرکارشناسی و بی‌دقت بود، نفهمیدی این تصمیم و امضای تو، دو سال دیگر، 30 کارخانه و کارگاه را تعطیل می‌کند. 3000 خانواده را بیکار می‌کند. 500 تا جوان را معتاد یا دزد می‌کند و تو اصلاً نفهمیدی که تو این کارها را کرده‌ای. می‌گوید من چیزی راجع به چیز دیگری امضا کردم. وقتی یک امضایی در رابطه با آن می‌کنی، نتیجه‌اش آن می‌شود آن با شش حلقه واسطه، بعد از پنج سال، نتیجه آن تصمیم می‌شود این. بعد تو می‌گویی خدا لعنت کند اینهایی را که جوان‌های مردم را معتاد می‌کنند. نمی‌دانی داری به خودت لعنت می‌کنی، یکی‌اش خودت هستی. معمولاً هم همین‌طور است. مثلاً الان با جمعی می‌خواهید مسافرت یا تفریح بروید برای این که نظم داشته باشید، یک نفر مسئول این گروه باشد که کجا توقف کنید، کجا بخوابید. آیا می‌گویید چشمان‌تان را می‌بندید، قرعه‌کشی می‌کنیم. هر کسی که اسمش افتاد، همان رئیس و رهبر گروه بشود؟ اگر این کار را بکنید. معلوم می‌شود مشکل عقلی دارید. باید ببینید چه کسی تجربه‌اش بیشتر است؟ چه کسی توانمندتر است؟ چه کسی عقل مدیریتی دارد؟ چه کسی سابقه دارد؟ چه کسی با کوه آشناتر است؟ مسیر را می‌شناسد. یعنی همان‌جا هم شما باز با علم و اخلاق سروکار دارید. هم با علم، یعنی تخصص او که چه کسی بیشتر سرش می‌شود، هم با تعهد و تقوایش. چه کسی سالم است می‌شود به او اعتماد کرد؟ طرف مریض نباشد اذیت کند. سالم باشد. آدم باشد. این آدم باشد یعنی تقوا، تعهد. وارد باشد یعنی تخصص. تخصص و تعهد اول انقلاب، بنی‌صدر آمد، اینها را دوقطبی کرد، گفت اینها می‌گویند تعهد، این بهشتی و اینها می‌گویند طرف مذهبی باشد ولی ما می‌گوییم علم، تخصص داشته باشد! مگر تعهد و تخصص در برابر همه؛ به قول شهید چمران می‌گفت اگر آدمی که تخصص ندارد، یک کاری و مسئولیتی را بپذیرد، ولو متدین است، آیا این آدم متعهد است؟ یعنی می‌شود کسی بگوید من خلبانی بلد نیستم، ولی عوض‌اش متعهد هستم. باید برود در کابین خلبان بنشیند؟ تو متعهد هم نیستی، دروغ می‌گویی یا دیوانه‌ای یا خائن و قاتل هستی. آقا من آدم متعهدی هستم، خلبان نیستم، ولی متعهد هستم، می‌خواهم بروم در کابین خلبان، اجازه بدهید بروم و ان‌شاءالله، توکل به خدا، می‌رویم ما متعهد هستیم! تو متعهد نیستی، تو کلاش هستی داری با جان و مال و اموال عمومی بازی می‌کنی. آن کسی هم که تخصص دارد، می‌گوید این حرف‌ها چیست؟ عرق می‌خورد، نماز می‌خواند، نمی‌خواند، اینها مسائل شخصی است، چه چیزی را قبول دارد، ندارد، تقوا دارد، ندارد. می‌گوید متخصص‌ترین آدم وقتی تقوا ندارد، از همه دزدتر است. این دله‌دزدی‌ها، عوام فقط دله‌دزدی می‌کنند. دزدی‌های حسابی، میلیاردی، هزار میلیاردی که دیگر زیر میلیارد هم الآن دیگه صرف نمی‌کند! مظنه نرخ‌ها بالا آمده! تورم، اختلاس و رشوه هم بالا آمده است. این دزدی‌ها و اختلاس‌ها را چه کسانی کردند؟ متخصصین درجه یک. آن اول که قضیه اختلاس آن بانک پیش آمد و طرف رفت کانادا، بعداً قوه قضائیه، سازمان بازرسی، گفت شما چطور نمی‌فهمید؟ این چطور نظارت و بازرسی است؟ همان موقع مسئول بازرسی گفت 13 بار ما آنجا بازرسی رفتیم، نفهمیدند. بازرس‌هایمان نفهمیدند. 13 سال، 13 بار بازرسی کرده‌اند، نفهمیده‌اند! معلوم می‌شود آن کسی که دزدی می‌کرده، باز استاد اینها بوده است. یعنی معلوم می‌شود سواد نظارت و بازرسی نداریم. حالا بعضی‌ها هم دارند وسطش وسوسه می‌شوند. مثلاً اگر به شمر،20 سال قبل به او می‌گفتند تو 20 سال بعد، در کربلا، سر امام حسین (ع) را می‌بری، مگر باور می‌کرد؟ می‌زد در دهانت، چون آن موقع خودش جزو سردارهای امیرالمؤمنین(ع) بوده است، در جنگ صفین، داشت با معاویه می‌جنگید، جانباز هم بوده است، نماز شب‌خوان هم بوده است، پیاده هم چند بار رفته است زیارت خانه خدا، کنار حسن (ع) و حسین (ع) بوده است. اگر به او می‌گفتند20 سال بعد، تو سر امام حسین (ع) را می‌بری، می‌زد در دهانت. کم‌کم آدم این‌جوری می‌شود. اصولاً کسانی که با امیرالمؤمنین(ع) درافتادند، سی سال قبل، شهید زنده بودند. طلحه و زبیر را می‌گویم. طلحه و زبیر، هر دو از پیامبر(ص) مدال داشتند. طلحه الخیر، زبیر، سیف الاسلام بود. بعد از پیامبر (ص) هم، طلحه و زبیر در قضایای سقیفه تا آخر کنار علی(ع) بودند. یواش یواش خراب می‌شویم. یک مرتبه نمی‌شود.

هر چه مسئولیت بالاتر، تعهد و تخصص بیشتر، رعایت و دقت در گزینش، بیشتر. آیا گزینش یک بار کافی است؟ طرف بیست سال پیش گزینش شده! نه. گزینش بدون نظارت دائمی و نظارت بدون گزینش، جواب نمی‌دهد. اینها باید با هم باشند.

این که رئیس حراست و گزینش هر تشکیلاتی را، رئیس همان تشکیلات تعیین کند، نقض غرض است. یعنی وقتی رئیس تشکیلات به من بگوید شما رئیس حراستی، من با چه انگیزه و جرأتی با او دربیفتم؟ چگونه می‌توانم بر او نظارت کنم؟ حراست باید مستقل باشد. علت این که اینها را در دهه هفتاد یکی کردند، این‌طور که من شنیدم این بود که می‌گفتند بعضی از گزینش‌ها یا حراست‌ها تخصص ندارند، وارد نیستند، سلیقه‌ای و شخصی عمل می‌کنند. یا بی‌خودی گیر می‌دهند به مدیر. مدیرها می‌ترسند. کار نمی‌کنند. می‌گویند اگر من هر حرکت بکنم، می‌گویند خیانت و فساد کرد. من جرأت کار کردن ندارم! یعنی باید مراقب باشیم که حراست و گزینش، طوری عمل نکنند که همه را قفل کنند، از ترس خطا، از ترس پرونده‌سازی، یا بگویند طرف نادان است، نمی‌فهمد، وارد نیست، کار را نمی‌شناسد، خیال می‌کند تخلف است، فرق خطای بزرگ و کوچک را نمی‌فهمد، فرق خطا را با خیانت نمی‌فهمد، فرق بی‌عرضه را با فاسد نمی‌فهمد. بله، اینجا شاید اتفاق افتاده باشد. آثار خروجی‌اش در جامعه یکی است، اما آثار مجرمیت، به عنوان محاکمه شخص هم باز یکی نیست. اینها خیلی دقت دارد. از آن طرف مشکلاتی پیش می‌آید، از این طرف هم مشکلاتی. چرا گزینش؟ چرا تحقیق؟ چرا نظارت؟ اینها جزو حقوق من است. من هم می‌خواهم وارد حکومت شوم. مگر حکومت طبقاتی است؟ صنفی است؟ حزبی است؟ یا قرقگاه عده‌ای خاص است؟ نه. اگر با ملاک قومیتی، نژادی، باندی، فامیلی گزینش می‌کنند، این اصلاً حکومت دینی و مدیریت اسلامی نیست. اگر واقعاً با ملاک تعهد و تخصص، نظارت می‌کنند، این بحث قرقگاه شخص، صنف، گروه و باند خاصی نیست. این‌جا آدم‌های فاسد یا جاهل، حق عبور ندارند، چون از اینجا که رد شوی، سوار گردن مردم می‌شوی، برای مردم تصمیم می‌گیری. یا اگر تخصص نداری، تصمیمات غیرعلمی و احمقانه می‌گیری، به مردم صدمه می‌زنی، پدرشان را درمی‌آوری. ولو نمی‌خواهی، حتی نمی‌دانی هم. ولی این کار را کردی. راننده ناشی هستی اگر هم فاسد باشی که اصلاً به تو اعتماد نمی‌شود. اتفاقاً هر چه متخصص‌تر باشی، خطرناک‌تر هستی، وقتی تعهد به شرف نداری. راجع به مسئولیتی که خیلی مهم نیست، مسئولیت اجرایی جزئی است، نباید تعهد و تخصص خیلی فوق‌العاده بخواهی بگو ببینیم شما فلان‌جور هستی یا نه؟ نه، اصلاً شما نباید در این مسئله تفتیش کنی. مثلاً می‌خواهد یک جایی موتور آبی را درست کند. می‌خواهد جایی، تشکیلاتی را راه‌اندازی کند، برق‌کشی کند و... اینجا نباید شما خیلی بررسی کنی اما کسی که دارد می‌رود جایی که با یک امضایش، چند میلیارد پول جابه‌جا می‌شود، با یک دستورش، یک مرتبه ممکن است سرنوشت شش محله عوض شود، اینجا حتماً باید صلاحیت‌های بالاتری داشته باشد. اصل، برائت است. اصل برائت که این نیست. اصل برائت در بحث‌های ما، دوجور بحث می‌شود: یکی برائت از تکلیف است. اصل این است که ما تکلیف نداریم، مگر این که اثبات شود تکلیفی داریم. این اصلاً ربطی به این ندارد. یکی هم برائت از اتهام و جرم است. اصل این است که همه غیرمجرم هستند، مگر ثابت شود مجرم هستند. نه این که اصل این باشد که همه مجرم هستند، مگر ثابت شود که غیرمجرم هستند. این، یک اصل قضایی اسلامی است که آدم حق ندارد به هر کسی، به چشم مجرم نگاه کند، سوءظن داشته باشد. مثلاً اسم هر کسی را می‌بریم می‌گوید از کجا معلوم آدم درستی باشد؟ تو خودت مشکل داری که همه را فاسد و دزد می‌بینی، همه را بد می‌بینی. این مربوط به این است که بخواهی کسی را مجازات کنی. می‌گویند اصل، برائت از جرم است. یا می‌خواهی کسی را موظف به کاری کنی، اصل، برائت از تکلیف است. تکلیف را باید ثابت کنی که وظیفه من چرا این است، اما اینجا بگویی که اصل این است که هر کسی آمد، برود، مسئول در سه قوه بشود، اصل، برائت است! این یعنی چه؟ اصلاً این برائت نیست. شما ماشین‌تان را می‌خواهید به کسی یک روز بدهید، ضوابطی برایش در نظر می‌گیرید. اصلاً کیست؟ کجاست؟ رانندگی بلد است؟ قابل اعتماد است؟ ضمانتش چیست؟ با ماشین چه کار می‌کند؟ آن وقت شما چطور می‌خواهید حکومت را دست کسانی بدهید که هیچی بلد نیست. پس این روشن باشد. ضوابط هم بالا و پایین، هر دویش مهم است. حالا من بخشی از منابع را عرض می‌کنم.

اولین نکته که در گزینش‌ها باید رعایت کرد این است که خود گزینش‌گر هم باید این صفات را داشته باشد که بتواند گزینش کند. یعنی این چیزها برایش مهم باشد و در حدی باشد. و الا، من خودم ضوابط و خصلت‌هایی را ندارم. بعد، نشسته‌ام مراقبت کنم چه کسی این خصلت‌ها را دارد، چه کسی ندارد؟ خب این چطوری می‌شود که تو خودت نداری، چگونه می‌خواهی نظارت کنی؟ چه کسی گفته شما بر بقیه نظارت کنید؟ کسی باید بر شما نظارت کند. یکی به من بگوید کسی هم باید بر تو نظارت کند.

در منابع اسلامی هم، پلیس درون، یعنی تقوا، باید فعال باشد. آموزش، موعظه، ایجاد تقوا و خداباوری، حساسیت نسبت به حق‌الله و حق‌الناس، باید همه دائم ضمن خدمت آموزش ببینند، مهارت داشته باشند، موعظه بشود. همه ما به موعظه احتیاج داریم، ولو تکراری باشد. موعظه با قلب و وجدان ما حرف می‌زند. آموزش با عقل ما. قلب و عقل ما آسیب‌پذیر است. دیدید در همین انقلاب، رده‌های بالای جمهوری اسلامی و انقلاب، با سوابق درخشان، آخرهای کار، چگونه شدند و چه حرف‌هایی زدند و چه مواضعی گرفتند. این دوام و استمرار در گزینش و نظارت، مهم است. هم گزینش‌گر، هم گزینش‌شونده، همه مهم هستند.

قرآن که پیامبر(ص) را دارد به جامعه و مؤمنین معرفی می‌کند: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ». کسی که آمده، با شما حرف می‌زند، 1) مِّنْ أَنفُسِکُمْ از خودتان است، مردمی است، او می‌شناسید، از مریخ نیامده است، از طبقات اشراف نیست، شما را می‌شناسد، شما او را می‌شناسید. یکی از ضوابط گزینش این است که کسانی مسئول بشوند که مردم باور کنند این مردمی است و از خودمان است. نه این که بگویند این کیه از کجا آوردند که بالای سر ما گذاشتند! 2) «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ» با تک تک شما رنج می‌برد. این آیه قرآن است. عَزِیزٌ عَلَیْهِ برایش سخت است مَا عَنِتُّمْ رنجی که شما می‌برید. خداوند به مؤمنین می‌گوید که او با تک تک شما رنج می‌برد، رنج همه شما را دارد بر دوش می‌کشد، غصه همه شما را دارد می‌خورد، نگران شماست. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ» برایش سخت است، به لحاظ مادی و معنوی به فکر شماست. این هم یک ضابطه. کسانی حق دارند مسئولیت‌های بالاتر را بگیرند که: یک، «مِنْ أَنفُسِهِمْ» باشند، از خود مردم، مردمی. دو، «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ». اگر ببیند یک محله‌ای آب یا برقش قطع است، مشکلی دارند، سیل آمده، نگوید خب وقت اداری تمام شد، من الان باید آب‌پرتقال بخورم یک وقت دیر نشود. کارتم را زده‌ام، بروم. نه، حرف نداری. این‌جور آدم‌ها را باید بیرون انداخت. «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ» یعنی درد مردم را داشته باشد. خداوند می‌فرماید: او درد شما را دارد، نگران شماست، بی‌درد نیست، خوابش نمی‌برد وقتی به شما می‌اندیشد. «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» برای شما حرص می‌زند. شما جایی را اداره می‌کنی، می‌گویی کارتابل من را بیاورید، این هم امضا. خب دیگه نبود؟ برویم. اما یک وقت برای مردم حرص می‌زند. قرآن می‌فرماید: «پیامبر(ص) برای شما حرص می‌زند،» «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». کسی که حرص می‌زند، به کار رسمی و اداری اکتفا نمی‌کند. می‌گوید این مشکل باید حل شود. نگویی من کارم را کرده‌ام. کارت برای چه بود؟ برای این که این مشکل حل شود. تو کارت را کرده‌ای ولی مشکل حل نشده، پس تو کارت را نکرده‌ای. مشکل باید حل شود. آن معضل و مسئله باید حل شود. همین کارت را کردی؟ «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» این روح جهاد است. «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ» ایشان با شما رحمت و رأفت دارد. دوستتان دارد، عاشق شماست، نگران شماست، با مردم مهربان است. حرص شما را می‌زند. ببینید این یک ضابطه است. خداوند وقتی می‌خواهد بفهماند پیامبر (ص) این‌گونه است، با او باشید، به او اعتماد کنید، دنبالش بروید، چهار خصلت می‌آورد که او تماماً وقف شما مردم است. مردم هم باید این را بدانند. ببینید مدیری که برای مردم کار می‌کند، مردم باید او را باور کنند که او برای ما حرص می‌زند، مهربان است، نگران ماست، از خودمان است.

رجایی دو سه ماه بیشتر رئیس‌جمهور بود. نمی‌دانم چگونه جا افتاد که دولت رجایی، مدیریت رجایی. رجایی کلاً دو ماه رئیس‌جمهور بود، کار خاصی هم فرصت نشد بکند، ولی فهمیدند که فلز او با فلز بنی‌صدر فرق می‌کند. خانه‌اش را دیدند، سبک زندگی‌اش را، دلسوزی‌اش را دیدند. خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» چون به تو ایمان آورده‌اند و اعتماد کرده‌اند، دنبالت می‌آیند، در برابر مردم متواضع و مؤدب باش. به پیامبر (ص) می‌گوید. بالت را پایین بیاور، متواضع باش. پیامبر(ص) این‌قدر حرف مردم را می‌شنید. هر کس هر چه می‌گفت، گوش می‌کرد. صحبت طرف را قطع نمی‌کرد. حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: رسول خدا(ص) اگر با کسی دست می‌داد، دستش را بیرون نمی‌کشید تا او دستش را بیرون بکشد. گفتگو را قطع نمی‌کرد تا طرف قطع کند. از جلسه بلند نمی‌شد تا او بلند شود، ولو حرف مفت می‌زد. ما الان اگر کسی حرف بزند، احساس می‌کنیم حرف‌هایش درست نیست یا تکراری است، می‌گوییم آقا ول کن دیگه بس است دیگه دور بار گفتی ول‌مون کن! فکر می‌کنم این کار درست است. اگر مدیر باشی، این کار درست نیست. «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ» در برابر مردمی که تو را قبول کرده‌اند، به تو اعتماد کرده‌اند، فروتن باش، سرت را بالا نگیر، دماغت را بالا نگیر مؤدب باش.

یکی از کارهایی که گزینش در شهرداری‌ها و ادارات دولتی باید انجام دهد، این است که به نیروها یاد بدهد با مردم مؤدب و صبور باشند. این ملاکش است. حضرت امیر(ع) به مالک اشتر می‌گویند: به کسانی مسئولیت بده که فحش‌خوردنشان ملس است. کسانی که با دوتا داد زدن، عصبانی می‌شوند، می‌گویند برو بیرون، امضا نمی‌کنم، کارت را راه نمی‌اندازم، به درد نمی‌خورند. حضرت امیر(ع) به مالک می‌گویند: حکومت دینی و حاکم متدین، اولاً نباید مردم را بترسانی. باید راحت حرف بزنند. حتی اگر حرف زور می‌زنند، با آنها تند برخورد نکن. بیش از حقش می‌خواهد، نده، اما برایش توضیح بده چرا نمی‌دهی. بگو: این حق و این قانون این است. حق تو این است، بقیه‌اش حق دیگران است. نمی‌توانم به تو بدهم اما تو عزیزی بیا تو را ببوسم. پیامبر(ص) فرمودند: اگر ارباب رجوع را، کسی که به تو نیازی دارد، چه شخصی، چه حکومتی، مشکلش را بتوانی حل کنی ولی حل نکنی، من جهنم تو را تضمین می‌کنم. این را باید به تمام مدیرها بگوییم. اگر بتوانی مشکل کسی را حل کنی و نکنی، بگویی به من چه، در دایره کار من نیست، به من چه، شد شد نشد نشد! پیامبر(ص) فرموده‌اند: من ضامن هستم که اهل جهنم خواهی بود. فرمودند کسی که نمی‌تواند مشکل مردم را حل کند کسی از روستای دورافتاده‌ای آمده، بلد نیست حرف بزند، قانون نمی‌داند، حقوقش را نمی‌داند. وقتی می‌گویی نه، این حتی نمی‌تواند یک مسافرخانه برود شب پارچه‌ای می‌اندازد کنار خیابان، می‌خوابد تا فردا صبح، دوباره می‌آید اداره. حضرت امیر(ع) می‌گویند: کسی که از کنار اینها عبور کند، شرف و دین ندارد. یا می‌آید به او می‌گویی: از کجا آمده‌ای عمو؟ این کار تو ربطی به این اداره ندارد بلند شو برو! حق نداری این‌طوری با او صحبت کنی. می‌گویند امام حسن(ع) به اعتکاف رفته بودند - این را باید به کارمندان اداره‌ها، شهرداری‌ها، وزارتخانه‌ها بگوییم مسلمانی یعنی این، حکومت دینی این است، نه چهارتا آرم و تظاهر- امام حسن(ع) با کسی رفته بودند اعتکاف. می‌گوید رفتیم مسجدالحرام. از قبل برنامه داشتیم. من رفتم تجدید وضو کنم، برگشتم، دیدم امام حسن(ع) نیستند. پرسیدم ایشان کجا رفته‌اند؟ ما با هم آمده‌ایم. گفتند کسی آمد، چیزی به ایشان گفت، ایشان هم رفتند. من نگران شدم. آمدم بیرون مسجد، دو کوچه آن‌طرف‌تر، امام را دیدم. گفتم: کجا؟ چه شد؟ اتفاقی افتاد؟ گفتند: نه، کاری پیش آمد. گفتم آقا اعتکاف بود، ما از قبل برنامه ریزی کردیم قرار بود در مسجدالحرام معتکف باشیم. امام حسن(ع) فرمودند: آری، همین‌طور بود، اما این آقا آمد. گفتم این آقا کیست؟ امام حسن(ع) فرمودند: من ایشان را نمی‌شناسم ولی ایشان آمد، اسم من را برد، سراغ من را گرفت، من را پیدا کرد، گفت من مشکلی دارم. به چند جا رفته‌ام، حل نشده. من گرفتار هستم نمی‌دانم چه کار کنم! تنها کسی که به ذهنم رسید وسط راه ول‌مان نمی‌کند و ما را سر کار نمی‌گذارد شما هستید. من بدهکارم، ورشکست شده‌ام، پلیس دنبالم است، من مخفی شده‌ام، مدتی هست ما قایم می‌شوم و زن و بچه‌ام هم خبر ندارند من کجا هستم! شما اعتبار دارید آبرو دارید می‌شود بیایید پیش این طلبکارها ضامن من شوید که شش ماه دیگر مهلت بدهند بدهی‌هایم را بدهم. امام(ع) فرمودند: این کار را چرا؟ من بدهی را می‌دهم. گفت من از منطقه دوری هستم، فرار کرده‌ام، کی می‌توانم بیایم؟ امام (ع) فرمودند پول را برنگردان، به نیازمندان بده، صدقه بده، بگو آنها هم اگر مشکل‌شان حل شد بدهند به کسانی که مشکل دارند نمی‌خواهد به من برگردانی. آن شخص که آمده بود با امام معتکف بشود می‌گوید به امام گفتم درست است کار خیر است، اما اعتکاف کجا، این کجا؟ امام حسن (ع) فرمودند: من اعتکاف مستحب را برای خدا می‌خواستم انجام بدهم، برای رشد معنوی است، ولی شنیده‌ام پدرم علی(ع) از قول جدم رسول خدا(ص) فرموده‌اند: هر کس یک روز برای حل مشکل کسی که او را نمی‌شناسد، جایی هم ثبت نمی‌شود، به شرط این که سلفی هم نگیرد توی اینستا بگارد چون الآن هرکس هر کار خیری هم می‌کند ششصدتا سلفی می‌گیرد که یعنی نگاه کنید من دارم فلان خدمت را می‌کنم! کسی را که نمی‌شناسد بگوید من کارم را تعطیل می‌کنم ولو اعتکافم رو، می‌آیم مشکل تو را حل کنم. امام حسن(ع) فرمودند پیامبر خدا(ص) فرمود این پاداش هزار هزار هزار اعتکاف در خانه خدا دارد. من اعتکاف را برای خدا می‌خواستم انجام بدهم. همان خدا از من خواسته، وقتی اعتکاف مستحب است، بروم مشکل کسی را که نمی‌شناسید، حل کنم آیا نگاه ما به دین، مردم، گرفتاران این‌گونه است؟ کسی می‌آید اصلاً چیزی نمی‌داند هیچ چیز نمی‌شناسد...

یک مورد دیگر هم اگر بتوانید این را اصلاح کنید جزو بزرگ‌ترین حق‌الناس‌هایی است که دارد ضایع می‌شود وقت مردم و اعصاب مردم است. باید مشخص باشد سر هر میز بنویسند شما با این میز، حداکثر دو بار و هر بار ده دقیقه کار دارید. اگر بیشتر معطل شدید، با این شماره تماس بگیرید. اگر گفت کار تو فلان است با این شماره تماس بگیر! در کشورهایی که تجربه بیشتر دارند، اداره‌ها به شکل اتاق اتاق نیست. یک سوله بزرگ است، پارتیشن هم ندارد. صد تا میز، همه نشسته‌اند، به لحاظ مدیریتی کارها تقسیم شده است. روال کار معلوم است، از بالا مهندسی شده است که برای این کار، این، این، هرکدام این‌قدر وقت لازم است. الان با دستگاه‌ها، شفاف، آنلاین، ده جا بازرسی کنند. این آقا اینجا را امضا کرد. چه بود؟ چرا امضا کرد؟ چقدر پول جابه‌جا می‌شود؟ چون طرف با خودش می‌گوید من از اول تا آخر عمرم توی این اداره باشم، حقوقم چقدر است؟ الان با این امضایی که من این‌جا می‌کنم همین الآن پنجاه میلیارد جابه‌جا شد. خب یک میلیاردش به ما نمی‌رسد؟ پانصد میلیونش چی؟ دیگه آتش زدم به مالم صد میلیون!

در روایت می‌فرمایند: باید ساختار، یعنی تعبیرشان این است که باید زمینه مدیریت، روال، قوانین، طوری باشد که کمتر بشود تخلف کرد. هم ساختار و قوانین درست و شفاف باشد، هم آدم‌ها صالح باشند. اگر آدم‌ها صالح نباشند، با بهترین قانون، همین آدم فاسد بزرگ‌ترین دزدی‌ها را می‌کنند، چنان که کرده‌اند. اگر قوانین درست نباشد، آدم، آدم سالم و پاکی باشد آدم سالم است می‌خواهد کار کند، ساختار و قوانین و بوروکراسی نمی‌گذارد. نمی‌تواند. شخصاً به دفتر کارش می‌آید اصلاً آدم پاکی است مثلاً فرض کنید تلفن که به خانه‌اش می‌زند پولش را به بیت‌المال می‌دهد، ولی نتوانی ساختار را درست کنی نشتی دارد. کار، وقت، سرمایه، نشتی دارد. عقل مدیریتی نیست. وقتی کاری نمی‌توانی بکنی، حالا مثلاً خودت از خانه غذا بیاور غذای اداره را هم نخور وقتی ساختاری را درست نمی‌کنی، ساختارت رشوه‌خیز است. ساختار طوری است که کسی که می‌آید مشکلش حل بشود، به این نتیجه می‌رسد که این‌ها دارند من را اذیت می‌کنند این‌ها می‌خواهند من را مجبور کنم رشوه بدهم! گاهی هم توهم است. هنوز به رشوه‌گیر اصلی نرسیدی. آن سه مرحله بعد است. این نمی‌خواهد رشوه بگیرد. طرف ناشی است، نمی‌فهمد، تو چه می‌گویی بلد نیست. بعد می‌گویی هر چه می‌خواهی، بگو به تو بدهم اما تو کار من را راه بینداز. او هم پیش خودش می‌گوید عجب مگر این‌طوری است؟ خب اگر این‌طوری است الآن مظنه چقدر است؟ هنوز به آن یارو نرسیده. هم ساختارها را باید اصلاح کنیم که تخلف و خیانت سخت شود، هم آدم‌ها هرچه صالح‌تر باشند، هم نظارت.

الان با دولت الکترونیک، البته خطر هک هم هست یک مرتبه کل تشکیلات یک جایی را از بین می‌برند. باید مراقب این باشند و آن را اصلاح کنند. مدیریت‌ها، قضاوت‌ها حتی در دادگاه باید شفاف و آنلاین باشد. یک قاضی که دارد پرونده‌ای را می‌بیند، بدون اسم مجرم، متهم، و حتی بدون اسم قاضی، ده‌تا قاضی دیگر هم بتوانند بطور همزمان تعقیب کنند. خودش می‌فهمد که نمی‌شود باید مراقب باشد، هم دقت کنید، هم دقت حقوقی کنید و هم دقت اخلاقی کنید. این را می‌فهمد. ساختار اداری را اصلاح کنید. اگر ساختارها درست نشود، گزینش جواب نمی‌دهد. محدود است. اگر ساختار درست باشد، گزینش و نظارت نباشد، باز هم جواب نمی‌دهد. این‌ها همه باید با هم باشند. ببخشید، وقت شریف‌تان را گرفتم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha